• آخرین اخبار
  • پربیننده ترین اخبار
موقعیت صفحه دوم سمت راست
اخبار

کد خبر : 11396 - تاریخ انتشار : شنبه 09 خرداد 1394 - ساعت: 20:17

چاپ
شهیدی که قبل شهادت قبر خود را انتخاب کرد/ فرار از مدرسه و حضور در راهپیمایی/ عاشق مطالعه بود/ از شهادت من خوشحال شوید

در دیدار با خانواده شهید جانعلی اسفندیاری؛

شهیدی که قبل شهادت قبر خود را انتخاب کرد/ فرار از مدرسه و حضور در راهپیمایی/ عاشق مطالعه بود/ از شهادت من خوشحال شوید


یاد آن پدر بخیر که هنوز چند سالی از شهادتش نگذشته بود که سویی چشمانش برای دیدن دیدگان پسر به تاریکی ابدی تبدیل شد و اینک یاد خاطره‌ها، دل پدر و مادر را به نبود فرزند شهیدش خوش کرده است.

به گزارش میانخبر ، راهی که تو رفته‌ای راه حق بود و تو تشنه شهادت بودی، تشنگی را با آب زلال و گوارایی هم‌چون شهادت نوشیدی و اینک خوش به حال آن مسجدی که هنوز هم سنگر توست و عکس‌هایت در آن، خاطره‌ها را زنده می‌کند.

یاد آن پدر بخیر که هنوز چند سالی از شهادتش نگذشته بود که سویی چشمانش برای دیدن دیدگان پسر به تاریکی ابدی تبدیل شد و اینک یاد خاطره‌ها، دل پدر و مادر را به نبود فرزند شهیدش خوش کرده است.

برای مقاوم ماندن پایه‌های اسلام و انقلاب، جان بر کف دست گذاشته‌ای تا ثابت کنی که من هنوز آزاده‌ام، لحظه‌های سخت جبهه و جنگ را به جان خریدی تا لحظه‌ای از آرامش مردم مرز و بومت سلب نشود، خوش به حال آن جبهه و سنگری که تو آبروی آن بودی و برای زنده نگه داشتن اسلام از جان خود گذشتی تا هم اکنون نسل امروز به داشتنت افتخار کند.

امروز یادت را زنده می‌کنیم تا از یاد نبریم کسی را که در گذشت و ایثار همچون شمعی سوخت تا یادمان باشد که خونمان را به سازش با دشمن نفروشیم و در راه حق و عدالت هم‌چون شهید راه حق به دفاع از ناموس و وطن به پا خیزیم تا فریاد الله اکبر در جهان طنین‌انداز شود.

در راستای معرفی شهیدان شهرستان و خانواده‌های آنها، گروه تحریریه فرهنگی، مذهبی پایگاه خبری تحلیلی میانخبر با حضور در منزل شهید جانعلی اسفندیاری با خانواده شهید شاخص سال شهرستان میاندورود دیدار کردند.

اسماعیل حقی در این دیدار گفت: ایستادگی خانواده شهدا بود که انقلاب را به ثمر رساند و مسیری که شهدا آن را ایجاد کردند را حفظ کردند.

مدیر سایت میانخبر خاطر نشان کرد: این دیدارها و بازدیدها برای این است که بتوانیم فرهنگ ایثار و از خودگذشتگی و ایمان شهدا را به مردم و به‌خصوص نسل جوان انتقال دهیم.

وی تصریح کرد: انتخاب شهید شاخص برای این است که بتوانیم این رشادت‌ها، ایستادگی‌ها و مقاومت‌های شاخص‌های انقلاب را انتشار دهیم.

شهید جانعلی اسفندیاری اهل روستای برگه میاندورود متولد سال 1341 در سال 1360 در منطقه سیستان و بلوچستان به دست اشرار به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

خواهر شهید اسفندیاری نیز در این دیدار از خاطرات شهید اینگونه، گفت: شهید ما بسیار انقلابی بود و زمانی که انقلاب شد عکس امام(ره) را با دوستان دیگرش در روستاها پخش می‌کرد.

وقتی شهید اینکار را می‌کرد عده‌ای با او مخالفت کردند و گفتند که داری محل ما را به آشوب می‌کشی.

شهید علاقه زیادی به مطالعه داشت و قبل انقلاب هم با دوستانش کتاب‌ها را داخل کیسه می‌کردند و هر شب منزل یک نفر می‌رفتند و می‌خواندند، کم‌کم با چوب و تخته قفسه درست کردند و یک جایی مشخص شد به‌عنوان کتابخانه تا یک روز در هفته را هم زنان بتوانند استفاده کنند.

شهید هر زمان کتاب می‌خرید یک جلد برای کتابخانه می‌گرفت و یک جلد هم برای خانه که هر کس به خانه ما می‌آید مطالعه کند.

تاکید زیادی به مطالعه داشت و حتی یک بار از جبهه نامه نوشت که آیا بچه‌ها به کتابخانه می‌روند.

وی در اوایل انقلاب وقتی در ساری به مدرسه می‌رفت، از روی دیوار بلند مدرسه بیرون می‌پرید و به تظاهرات می‌رفت و برای غیبت نخوردن سر کلاس یک نفر برای حضور و غیاب دوبار بلند می‌شد.

معلمین وقتی دیدند نمی‌توانند جلوی او را بگیرند به خانواده نامه زدند و گفتند که جلوی وی را بگیرید، که شهید در واکنش به این نامه گفت که آنها از من درس می‌خواهند، اگر نمره من کم است آن زمان گلایه کنند.

شهید روزهای دوشنبه و پنج شنبه روزه بودند و آن زمان برای تظاهرات به روستاهای اطراف می‌رفتند و شب‌ها در مسجد جمع می‌شدند، یک شب که به یکی از روستاهای منطقه رفته بودند رئیس پاسگاه جلوی آنها را گرفت و گفت که کجا می‌روید؟ و اگر تظاهرات می‌روید مرگ بر شاه نگوید، که شهید در این زمان از کنار جاده به وسط جاده پرید و گفت که هدف ما مرگ بر شاه است و همه دوستانش آمدند وسط جاده و شعار مرگ بر شاه سر دادند.

در زمان آموزشی فرمانده وی می‌گفت که در زمان آموزش هیچ موقع از من سوال نمی‌کرد و همیشه همه چیز را بلد بود و حتی اسلحه را چشم بسته باز و بسته می‌کرد.

شهید جانعلی و پسر خاله اش که بی‌سیم چی بود علاقه خاصی به هم داشتند و همیشه با هم بودند و شب‌ها با هم می‌خوابیدند، شبی که می‌خواست شهید شود نصف شب بلند شد و به دوستانش گفت که بیدار شید باید شب زنده‌داری کنیم.

صبح روز بعد گفت که می‌خواهم بروم میدان تیر و هر کس که دوست دارد بیاید، شهید سهراب پرسید که من هم بیایم؟ شهید گفت نه، اگر رفتیم و برنگشتیم یکی باید باشد که جنازه ما را پیدا کند.

آن روز هفت نفر رفتند و تا غروب شهید سهراب دید که نیامدند، رفت و دنبالشان گشت و بعد از هفت روز جست‌وجو آنها را پیدا کردند.

ییلاق بودم که خبر شهادت او را شنیدم و مادرم در واکنش به این خبر گفت که پسرم داماد شد می‌خواهند او را بیاورند.

شهید قبل از شهادتش با شهید سهراب رفت و مکان قبر خود را مشخص کرد و گفت که اینجا جنگل است و اینجا را آباد کنید.

پدر شهید صادق اسفندیاری فردی را خواب می‌بیند که گفت فردی به نام علی می‌آید و اینجا دفن می‌شود و دستور کندن قبر را می‌دهد.

بعد از دیدن خواب وقتی این پدر می‌آید، می‌بیند که شهید جانعلی اسفندیاری در همان نقطه دفن شده است.

پدر و مادر من گفتند که قبر در نزدیکی ما باشد به همین دلیل همان جا را کندند و شهید سهراب که بعد دفن شدن شهید آمده بود گفت که شهید هم دقیقا سفارش کرده بودند که اینجا دفن شود.

شهید سهراب و او همیشه در کنار هم بودند و می‌گفت که اگر جانعلی شهید شود امکان ندارد که من شهید نشوم.

زاهدان که بود چند خانواده بودن که شهید جانعلی به آنها کمک می‌کرد و بعد از شهادتش دوستانش دیدند که هر روز چند کودک می‌آیند و سراغ شهید را می‌گیرند و مدتی بعد دیدند که خانمی آمد و سراغ شهید اسفندیاری را گرفت، دوستان شهید گفتند شهید اهل شمال و شما اهل جنوب چه نسبتی با هم دارید؟ خانم گفت مدت‌ها است که شهید به من و بچه‌هایم کمک می‌کند و مدتی است که از او خبری نیست.

شهید جانعلی بسیار دوست داشتنی و بسیار پدر و مادر دوست بود و برای ما بسیار زحمت کشید.

شهید یک روز به من گفت که اگر شهید شوم چیکار می‌کنید من گفتم که ما هم شهید می‌شویم، شهید هم گفت که تا ما هستیم شما زنان شهید نمی‌شوید.

شهید همچنین گفت اگر شهید شدم و جنازه من نیامد ناراحت نباشید چون که شیشه هر چه ریزتر شود تیزتر می‌شود.

شهید در نامه‌ای به خواهرش نوشته بود" اگر در درس‌ها مشکل داری همیشه از معلم سوال کن و خجالت نکش؛ الان سرباز اسلام با کفار بعث عراق در جنگ هستند؛ الان زمان جنگ است و ما نمی‌توانیم سنگر را خالی بگذاریم اگر شهید شدم خدا را شکر کنید که بچه شما شهید شد؛ به آنها بگو مگر من با آن جوانانی که جنگ می‌روند فرق دارم مگر پدر و مادر آنها نمی‌گویند ما مسلمان هستیم پس چرا می‌خواهند بر خلاف اسلام عمل کنند مگر من پیش آنها از خداوند عزیزتر هستم، به آنها بگو که آنقدر محبت به من دارند و برای من دلسوزی می‌کنند اشتباه فکر می‌کنند باید کاری کنند که رضایت خدا در آن باشد"

شهید جانعلی اولین شهید روستا بود و همیشه به فکر ما است و به ما کمک می‌کند و حتی زمانی که می‌خواستند نیروگاه شهید سلیمی را بزنند به خوابم آمد و گفت که اگر بمباران کردند شما چگونه زیگزاگ بروید تا صدمه نبینید و فردای همان روز نیروگاه بمباران شد.

در روز شهادت شهید اسفندیاری آنها هفت نفر بودند که در کمین اشرار قرار گرفتند و به شهادت رسیدند و محل شهادت شهید اسفدیاری در افغانستان است که امروز محل شهادت آنها محل یادبود شهدا است.

شهید اسفندیاری در خواب درباره نحوه شهادتش گفت: 6 نفر دیگر شهید شده بودند و او تنها مانده بود و وقتی همه فشنگ‌ها تمام شد پشت ماشین سنگر گرفت که اشرار آمدند و او راگرفتند.

اشرار جنازه شهید را مثله کرده بودند و تنها 72 گلوله به پاهایش زدند.

پدر شهید جانعلی اسفندیاری که یک سال بعد از شهادت فرزندش بینایی خود را از دست داده است می‌گوید: فرزندم در راه دین، انقلاب، اسلام و ناموس شهید شد و من به داشتن چنین فرزندی افتخار می‌کنم.

پدر شهید همچنین توانسته بعد از نابینایی، 30 سوره قرآن را حفظ کند.

حاج آقا اسفندیاری گفت: پنج هزار متر زمین شالیزاری را برای برگزاری مراسم سالگرد شهید کنار گذاشتم و همه ساله محصول آن را برای مراسم هزینه می‌کنم.

پدر شهید اسفندیاری با وجود نابینایی توانسته خود شعری در باب فرزندش بسراید که متنش به شرح زیر است:

علی جانم جان و جانانم                            ای علی جانم جان علی جانم

علی بیا مِن تنها دَرمه                               مِن برای تو ناله‌ها دارمه

علی بیا مِن تنها درمه                               آرزوی تِ و کربلا را دارمه

علی بیا مِن تنها بَیمه                               هر دو چشم جِ نابینا بَیمه

علی جانم جان و جانانم                            ای علی جانم جان علی جانم

تِ وِ مِن دَرمه دوره                                    الان سی سال بیه نَویمبه تِ ره

علی تِ وِ مِن دَرمه دوره                             دست بَیتمه کوه و باد و بِنه ره

هر وقت شیمه اون کِلا مَله                         دیمه مَله مِ جانعلی دَره

از داغ مِ جان و جانعلی                              خدا دَر هاکرده مِ چشم سو ره

امید دارمه مِن جان خدا جِ                           هر دو چشم مِره سو بیاره

علی جانم جان و جانانم                             ای علی جانم جان علی جانم

علی مادر تِه دَره دوره                                الان سی ساله بَیه نوینده تِره

بِرفته کوه و دره به دره                                مثال آهو گم کرده بَره

............................                                  اون روز زحمت‌ها یاد دَره تِره

هر وقت خانِ تِ اسم رِه بَهیره                       مثل ابر بهار بِلِ بباره

علی جانم جان و جانانم                              ای علی جانم جان علی جانم

علی مادر ناله می‌کند                                 شب و روز برایت گریه می‌کند

مادر می‌گوید مِن زحمِت کشیدم                   شب سر گهواره نخوابیدم

ای مادر می‌گو من زحمت کشیدم                 جان‌علی رِه مِن داماد ندیدم

علی، مادر تو را ندیده                                 گل بودی مادر تو را نچیده

علی بیا مادر ببیند                                     شاید تِ مار آرام بگیرد

علی جانم جان و جانانم                              ای علی جانم جان علی جانم

علی چرا تو نیامدی                                    تو خودت یک روز به ما قول دادی

گفتی میام مِن با رفقا                                 مِن درست کنم خیمه را برپا

هر وقت ماشین کرده صدا                            جا بلنده جِ مِن کردم نگاه

برای تو بودم چشم به راه                            نا خودش آمدی نا تِ رفقا

علی جانم جان و جانانم                              ای علی جانم جان علی جانم

علی تو دری مسجد کلا                              بو دور هاکن جان من بنه سرا

خراب کانه م پر و پرغالا                               بو خال هاکن با ته رفقا

امشو ج با ت زحمت ها                               خط درست کاری اون جنگل کلا

شو اونجه خاتی با ته رفقا                            افسوس تِ و تِ خاطرات

علی جانم جان و جانانم                               ای علی جانم جان علی جانم

علی دری تو مسجد کلا                               بو جمع هاکن جان اون طالب مالا

اگه دنینه اون اسبه کلا                                بو دور هاکن اون خرابه ها

هاره کجه زنگ کانده صدا                              زنگ صدا و ته هاکن پیدا

اگه بدی ته طالب مالا                                  پیش هاکن بور اون من بنه سرا

صدا بزن اون بالا خدا                                    بای طالب دره هست نابینا

امید دارمه من جان خدا ج                             هر د چشم مره هاکن بینا

دور هاکنم من اون بنه سرا                            با امید اون حضرت زهرا

علی جانم جان و جانانم                               ای علی جانم جان علی جانم

علی دری تو مسجد کلا                                بو جمع هاکن اون طالب مالا

طالب ما دیگه نیه کلا                                   سِل بمو بورده دکاره دریا

از درد چشم بَیمه مبتلا                                مریم بَیه مِ دست عصا

تمام شهر مِره دور هِدا                                 هنوز خوب نَیمه پناه بر خدا

علی جانم جان و جانانم                               ای علی جانم جان علی جانم



مطالب مرتبط با : شهیدی که قبل شهادت قبر خود را انتخاب کرد/ فرار از مدرسه و حضور در راهپیمایی/ عاشق مطالعه بود/ از شهادت من خوشحال شوید
برای این پست 5 دیدگاه مطرح شده است. شما نیز دیدگاه خود را بیان کنید
  • شنبه 09 خرداد 1394 - 21:27 کیان

    یاد همه شهیدان و جانبازان(شهیدان زنده )گرامی و روح بلندشان با سالار شهیدان و ارباب بیکفن محشور باد

    پاسخ به نظر
    + 3 - 0
  • شنبه 09 خرداد 1394 - 23:08 نقوی

    بسیار بسیار کار پسندیده ای صورت گرفت،دست مریزاد به مدیریت و اهالی میانخبر.ان شاءالله قدم هایتان استوار در راه شهید و شهادت!الها؛این گام ها را بر روی پل صراط نلغزان،آمین یا رب العالمین.

    پاسخ به نظر
    + 5 - 0
  • شنبه 09 خرداد 1394 - 23:14 علی اکبرعبداللهی وشوایی

    ضمن عرض سلام وارادت خالصانه به محضرخانواده محترم شهیداسفندیاری وتشکر ازمدیرمحترم سایت،....... شهادت - اگر حسابش را بکنیم- موجب مسرت است، نه موجب حزن؛ این حزنی که در انسان پیدا می شود، به خاطر این است که آن (شهید) رفت آن اتاق و ما ماندیم این اتاق، دیگر فکر این را نمی کنیم که او حالش از حال ما بهتر است؛ ما ناراحتی داریم، او راحت است. فکر این را نمی کنیم که الان چه [چیزهائی] خدا برای او قرار داده، و ما معلوم نیست چه جوری برویم؟ آیا با ایمان می رویم، یا نه؟ او با ایمان رفت و آن هم این جور، شهید رفت.شادی روح شهدا واموات صلوات............

    پاسخ به نظر
    + 5 - 0
  • یکشنبه 10 خرداد 1394 - 01:52 صبرایی

    سلام بر انهایی که از همه چیز گذشتندتا ما به هر چه می خواهیم برسیم سلام بر انهایی که قامت راست کردندتا قامت ما خم نشودسلام بر انهایی که به نفس افتادندتا ما از نفس نیفتیم سلام بر انهایی که رفتند تا ما بمانیم...سلام بر مردان خدا ...سلام بر شهدا/////یاعلی مدد.برای شادی روح شهدا صلوات

    پاسخ به نظر
    + 2 - 0
  • یکشنبه 10 خرداد 1394 - 19:13 مهدی کهن روز

    سلام و صلوات بر روح پرفتو امام راحل(ره) و شهدای هشت سال جنگ تحمیلی وصیت و زندگینامه شهدا تلنگری برای زیستن ماست اما وصیت شهدا را می خوانیم ولی عکس آن عمل می کنیم

    پاسخ به نظر
    + 5 - 0
دیدگاه شما در مورد : شهیدی که قبل شهادت قبر خود را انتخاب کرد/ فرار از مدرسه و حضور در راهپیمایی/ عاشق مطالعه بود/ از شهادت من خوشحال شوید

شهیدی که قبل شهادت قبر خود را انتخاب کرد/ فرار از مدرسه و حضور در راهپیمایی/ عاشق مطالعه بود/ از شهادت من خوشحال شوید تغییر کد

موقعیت صفحه دوم سمت چپ