• آخرین اخبار
  • پربیننده ترین اخبار
موقعیت صفحه دوم سمت راست
سرگرمی و داستان کوتاه

کد خبر : 11838 - تاریخ انتشار : پنج شنبه 21 خرداد 1394 - ساعت: 01:01

چاپ

جوان ثروتمند و پند عارف


جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست.

میانخبر، جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست.
عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می بینی؟
گفت: آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد
بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی؟
گفت: خودم را می بینم !
عارف گفت: ....
دیگر دیگران را نمی بینی !
آینه و پنجره هر دو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند : شیشه
اما در آینه لایه ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی بینی

این دو شی شیشه ای را با هم مقایسه کن :
وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیند و به آن ها احساس محبت می کند.

اما وقتی از جیوه (یعنی ثروت) پوشیده می شود، تنها خودش را می بیند
تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش جیوه ای را از جلو چشم هایت برداری،
تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری!


منبع : داستانک

دیدگاه شما در مورد : جوان ثروتمند و پند عارف

جوان ثروتمند و پند عارف تغییر کد

موقعیت صفحه دوم سمت چپ