• آخرین اخبار
  • پربیننده ترین اخبار
موقعیت صفحه دوم سمت راست
یادداشت و مقاله

کد خبر : 29753 - تاریخ انتشار : سه شنبه 30 بهمن 1397 - ساعت: 08:40

چاپ
منطق برنامه منطقه‌ای ایران

منطق برنامه منطقه‌ای ایران


به گزارش میانخبر، مدتی است به دلایلی که در ادامه این نوشته از آن سخن خواهیم گفت، یک حرکت هماهنگ داخلی و خارجی در پوشش نقدهای راهبردی و با ادعای خیرخواهی برای ملت و کشور، علیه برنامه منطقه‌ای ایران آغاز شده است. این نوشته کوششی است برای درک و تبیین منطق استراتژیک برنامه منطقه‌ای ایران از خلال نقد رویکردی که تلاش می‌کند بی‌آنکه درک درستی از این برنامه داشته باشد، سخنان آمریکا و اسرائیل علیه آن را بومی‌سازی کرده و در محیط داخلی ایران منتشر کند.

قبل از هر چیز اجازه بدهید رئوس مطالب و استدلال‌های مطرح در این پروژه جدید فضاسازی و عملیات روانی را مرور کنیم.

1- ادعا می‌شود قبل از هر چیز برنامه منطقه‌ای ایران شکست خورده و بی‌دستاورد (یا کم‌دستاورد) است.

2- این طیف سعی دارد هزینه‌های سیاسی، انسانی، اقتصادی و امنیتی این برنامه را بسیار گزاف جلوه داده و استدلال کند این برنامه ارزش هزینه‌ای را که برای آن داده شده نداشته است.

3- این پروژه تلاش می‌کند اینگونه القا کند که مشکلات اقتصادی امروز ایران ناشی از خروج آمریکا از برجام و بازگشت تحریم‌هاست و علت اصلی بازگشت تحریم‌ها نیز برنامه منطقه‌ای و موشکی ایران است، لذا این برنامه‌ها بدون اینکه دستاورد خاصی داشته باشد، به فلاکت اقتصادی در ایران نیز انجامیده است.

4- این جریان اینگونه القا می‌کند که برنامه منطقه‌ای ایران و حضور ایران در کشورهایی مانند عراق، سوریه و یمن نه خواست عموم ملت ایران، بلکه خواست یک جریان خاص در قدرت (نیروهای نظامی) است که منافعی در این کار دارند. به همین دلیل، دشمن برای توصیف این برنامه از واژه «ماجراجویی» استفاده می‌کند.

5- همچنین این طیف در تلاش است اینگونه القا کند که اگر برنامه منطقه‌ای ایران به همین شکل ادامه پیدا کند، ممکن است به بروز جنگ میان ایران با سعودی یا اسرائیل و حتی آمریکا بینجامد.

6- جریان منتقد درصدد است اینگونه القا کند که متحدان منطقه‌ای ایران که ایران برای حفاظت از آنها هزینه‌های فراوانی داده- مانند سوریه و عراق- به ایران پشت کرده‌اند و در لحظات حساس مانند رویارویی ایران با آمریکا و اسرائیل یا اعمال تحریم‌ها، ایران را تنها خواهند گذاشت.

7- این پروژه درصدد آن است که اینگونه القا کند که ایران در نهایت چاره‌ای جز وارد شدن به مذاکرات منطقه‌ای با آمریکا، سعودی و اسرائیل ندارد و نمی‌توان با منطق صرف نظامی مسائل منطقه را حل و فصل کرد. برای این منظور، تبلیغات دشمن بر این موضوع متمرکز است که باید مسؤولیت مسائل مرتبط با منطقه از نیروی قدس گرفته شده و به وزارت امور خارجه محول شود، و وزارت امور خارجه نیز باید توافقی همچون برجام درباره منطقه ایجاد کند. ضمن اینکه دشمن اینگونه القا می‌کند که اگر دستاوردهای منطقه‌ای ایران واقعی است، باید «نقد» شده و صرف حل مشکلات کشور پای میز مذاکره شود.

8- و در نهایت، دشمن و دنباله‌های داخلی آن درصدد القای این موضوع هستند که ایران در نهایت باید با اسرائیل وارد مذاکره شده و به یک توافق دوطرفه برسد تا ریشه مسائل ایران حل‌وفصل شود.

بسترها و زمینه‌های گفت‌وگوی عمومی درباره برنامه منطقه‌ای ایران

قبل از‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ آنکه به ارزیابی میزان قوت و ضعف این استدلال‌ها بپردازیم، باید دید بستر و زمینه‌ای که این سخنان در بطن آن بیان می‌شود چیست و این نوع نگاه خاص به برنامه منطقه‌ای ایران و ژئوپلیتیک مقاومت، از کدام سرچشمه‌های راهبردی تغذیه می‌کند و بر چه مقدماتی استوار است.

یک- لفاظی پس از شکست: قبل از هر چیز توجه به این نکته لازم است که تولید ادبیات در داخل کشور علیه برنامه منطقه‌ای ایران درست از هنگامی آغاز شد که آمریکایی‌ها حس کردند کار داعش در منطقه تمام است و ایران موفق شده دولت «بشار اسد» را نجات داده، داعش را از عراق و سوریه بیرون رانده و قدرت نظامی خود را تا مرزهای اسرائیل توسعه بدهد. در واقع از لحظه‌ای که دشمن احساس کرد ایران بازی بزرگ در منطقه را برده، پروژه بسیج افکار عمومی ایران علیه برنامه منطقه‌ای و ایجاد دوقطبی میان برنامه منطقه‌ای و اقتصاد آغاز شد. خروج از برجام دقیقا به این دلیل از سوی ترامپ انجام شد که ترامپ تصور می‌کرد می‌تواند از طریق ایجاد فشار داخلی روی نظام، برجام را بزرگ‌تر کرده و به برنامه‌های منطقه‌ای و موشکی ایران تسری بدهد. همچنانکه اکنون نیز می‌بینیم روند عمومی تحولات پس از برجام این بوده که تحریم‌ها نه‌تنها کم نشود، بلکه به‌تدریج بر آن بیفزایند منتها این کار به گونه‌ای انجام شود که هم ایران تعهدات هسته‌ای خود را ترک نکند و هم پای میز مذاکره و امتیازدهی درباره سایر حوزه‌های نگرانی آمریکا بویژه برنامه موشکی و منطقه‌ای حاضر شود. بنابراین کل این داستان، در درجه اول محصول ناامیدی دشمن از غلبه میدانی بر مقاومت و در عوض، تلاش برای شکست دادن آن در عرصه روانی و ادراکی است؛ درست به همان ترتیب که درباره برنامه هسته‌ای عمل شد.

بنابراین اولین نکته‌ای که باید به آن توجه کرد این است که نقطه این پروژه قدرت ایران و عجز دشمن از متوقف کردن آن و نگرانی از تفوق آن در منطقه بوده است، نه ضعف و شکست ایران.

دو- فرار از واقعیت در میدان: آنچه این مساله را تقویت می‌کند این است که نگاهی به صحنه عملیاتی در منطقه بیندازیم. فقط یک نگاه کوتاه و اجمالی به گوشه و کنار خاورمیانه کاملا آشکار می‌کند که این آمریکاست که بازی را باخته و در حال تنها گذاشتن متحدان خود و ترک منطقه است نه ایران. آنگونه که جوزف ووتل هفته گذشته در کمیته نیروهای مسلح سنا گفت آمریکا خروج عملیاتی و واقعی از سوریه را آغاز کرده، از فحوای سخنان خلیل زاد و دیگر اطلاعات، پیداست در افغانستان مذاکراتی را با طالبان کلید‌ زده که در اصل، هدفی جز رسیدن به یک توافق میان طالبان و دولت کابل و هموار شدن مسیر خروج نیروهای آمریکایی از این کشور (حداقل 8 هزار نیرو، یعنی نیمی از ظرفیت نظامی آمریکا در افغانستان) ندارد. درباره سوریه، آمریکا هرگاه دست به حمله نظامی‌ زده کاملا مراقب بوده اهدافی نمایشی را انتخاب کند تا مبادا بیش از حد در منازعه سوریه درگیر شود. در عراق به هیچ‌وجه قادر به نگه داشتن عوامل اصلی خود در قدرت نبوده و در نهایت دولتی تشکیل شده که کاملا متحد مقاومت است. در یمن، به ناچار تن به آتش‌بس داده و پس پرده در حال مذاکره است تا بتواند با به رسمیت شناختن دوفاکتوی دولت انصارالله، یمن را تجزیه کرده و بحران را خاتمه ببخشد. در لبنان متحدان آمریکا انتخابات را کاملا باخته‌اند و این حزب‌الله است که قواعد خود را- حتی درباره ترکیب دولت- بر صحنه سیاسی این کشور تحمیل کرده است. در فلسطین نیز، وقتی کار به رویارویی نظامی با مقاومت کشید، برای نخستین‌بار اسرائیل نتوانست بیش از 48 ساعت بجنگد و به قیمت تحقیر ارتش و استعفای «آویگدور لیبرمن» آتش‌بس داد. همه این موارد نشان‌دهنده این است که آمریکا و محور سازش در موضع ضعف قابل توجه در منطقه قرار دارند و همین امر راه افتادن ناگهانی تبلیغات در داخل ایران با هدف شکست‌خورده نشان دادن برنامه منطقه‌ای را مشکوک‌تر و البته مهم‌تر می‌کند.

سه- فرار از اقتصاد: نکته دیگر این است که این امر دقیقا در زمانی اتفاق می‌افتد که دولت آقای روحانی از حیث اداره وضعیت اقتصادی کشور به نحو فاحشی شکست خورده و جامعه ایرانی در تمام نظرسنجی‌ها به این باور رسیده که سهم دولت در نابسامانی‌های اقتصادی بسیار جدی‌تر از هر عامل دیگری است. جامعه ایرانی دیگر گوشی برای شنیدن این سخن ندارد که یک توافق با طرف خارجی می‌تواند مشکلات ایران را یک‌شبه دود کرده و به هوا بفرستد، چرا که می‌بیند توافق پیشین که بسیاری از همین ادعاها درباره آن شده بود، عملا به هیچ جا نرسید. اکنون دولت و اصلاح‌طلبان بر سر یک دوراهی هستند: یا باید بپذیرند سخت ناکارآمد بوده و حتی در اداره سیاست خارجی و دیپلماسی هم -که آن را مزیت منحصربفرد خود می‌دانستند- شکست خورده‌اند یا اینکه بهانه‌ای بیابند و تقصیر‌ها را گردن کس دیگری بیندازند. بویژه اصلاح‌طلبان در وضعیتی رقت‌بارتر قرار دارند، چرا که هم دولت روحانی آنها را عملا پس‌ زده و به آنها بی‌اعتنایی کرده، و هم به سبب حمایت از دولت ناکارآمد و شکست‌خورده روحانی، در میان طبقات اجتماعی حامی خود نیز بدنام و بی‌اعتبار شده‌اند. ادعاهای گزاف درباره برنامه منطقه‌ای ایران با از بام افتادن تشت ناکارآمدی دولت غربگرا و رسوایی اصلاح‌طلبان حامی آن کاملا همزمان است و این آدمی را به اندیشه وامی‌دارد که دوباره برنامه‌ای در کار است تا به جای صداقت و مسؤولیت‌پذیری، با دوقطبی‌سازی و شرطی کردن جامعه، ناکارآمدی‌ها و بی‌صداقتی‌ها پوشانده شده، و با ضربه زدن به امنیت ملی کشور، راه گریزی از وضع اسفبار فعلی که در آن بر سر ضرورت عبور از ناکارآمدی فعلی اجماع ملی حاصل شده، پیدا شود. بویژه اگر توجه کنیم که عموم اصلاح‌طلبان و برخی مقام‌های دولتی اساسا راهی جز مذاکره با آمریکا بلد نیستند و به جای فکر، خلاقیت، کار و تدبیر مرتبا در پی آنند تا وضعیت به نقطه‌ای برسد که نظام چاره‌ای جز مذاکره با آمریکا نداشته باشد، مساله قابل فهم‌تر هم می‌شود. نشاندن ایران پای میز مذاکره منطقه‌ای با آمریکا از دید اصلاح‌طلبان و بخش‌هایی از دولت، روشی بسیار بهتر و آسان‌تر برای کسب محبوبیت اجتماعی و گذر از وضعیت فعلی است تا اینکه بخواهند همت و خلاقیتی از خود به خرج بدهند و واقعا راه‌حلی برای مشکلات کشور پیدا کنند.

چهار- هراس از سردار: یک حقیقت دیگر را هم باید همین جا اضافه کرد. در تمامی نظرسنجی‌های داخلی و خارجی که مراکز مختلف با گرایش‌های گوناگون در یکی- دو سال گذشته انجام داده‌اند یک حقیقت سهمگین برای آمریکا و غربگرایان وجود دارد؛ آن ه