• آخرین اخبار
  • پربیننده ترین اخبار
موقعیت صفحه دوم سمت راست
اخبار

کد خبر : 7920 - تاریخ انتشار : چهار شنبه 15 بهمن 1393 - ساعت: 23:43

چاپ
هر 6 ماه حمام می‌رفتیم/ کسی خبر نداشت زنده‌ایم یا مرده

گزارشی از یک آزاده سرافراز؛

هر 6 ماه حمام می‌رفتیم/ کسی خبر نداشت زنده‌ایم یا مرده


نام و نشانی از من در لیست صلیب سرخ و آمار اسرای ایرانی نبود، خانواده و بستگانم امیدی برای برگشت من نداشتند.

به گزارش میانخبر ، خاطرات اسارت در کنار همه سختی‌ها و عذاب‌هایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد، لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد، اما شاهنامه‌ای بود که آخرش خوش درآمد.

حسن مسعودی در 23 شهریور 1346در یک خانواده ساده و مذهبی در روستای ولوجا به دنیا آمد، تحصیلات ابتدایی را در مدرسه روستای ولوجا گذراند و به این دلیل که کمک حال پدر و مادرش باشد تحصیلات را رها کرد و دیگر تمایلی به ادامه تحصیل نشان نداد، وی همراه برادرانش و دیگر اهالی روستا در راهپیمایی‌های دوران انقلاب نیز حضور مستمر داشت.

در سال 1366 برای خدمت سربازی به منطقه جنگی سومار درغرب کشور اعزام شد که بعد از 9 ماه، سال 67 در اردوگاه بعقوبیه تکریت عراق به مدت 2 سال و 2 ماه به دست مزدوران رژیم بعثی عراق اسیر شد.

وی شکنجه‌های زیادی را تحمل کرد، زیرا شرایط غیر قابل توصیفی در آنجا حاکم بود که حتی از نظافت و غذای سالم هم خبری نبود و گاهی مدت‌ها نور خورشید را نمی دیدند و اجازه خروج از سوله را نیز نداشتند.

714 نفر در یک سوله کنار هم روزهای پر از درد، رنج و دلتنگی را سپری می کردند، در صورتی که شب‌ها هنگام خواب، امیدی برای بیدار شدن فردا وجود نداشت، چه بسا نیمه شب‌هایی که خوشی به زیر دل درجه داران و مسؤلین اردوگاه می‌زد و به‌صورت ناگهانی وارد اردوگاه می‌شدند و شروع به شکنجه اسرا می‌کردند و از این کار که مایه سرگرمی شان بود شاد می‌شدند.

تصور یک لحظه از این صحنه جگر آدمی را به آتش می‌کشد، آن‌ها برای شکنجه راه‌های متفاوتی داشتند، شکنجه جسمی‌شان که فجیع‌ترین و دردناک‌ترین نوع شکنجه بود اما شکنجه‌های روحی‌شان بیش از حد تصور دردناک‌تر بود.

اسرا فقط هر 6 ماه یک بار اجازه حمام کردن داشتند و به علت میکروب‌ها و فضای عفونی سوله دچار بیماری به نسبت خطرناکی می‌شدند و به همین دلیل حسن مسعودی غده‌ای به اندازه یک حبه قند روی زبان وی پدیدار شد، تا جای‌که دیگر توان قورت دادن بزاق دهانش را نداشت، عراقی‌ها هیچ اقدامی نمی‌کردند تا جایی که این بیماری شدیدا بر او مسلط شد و مسؤلین اردوگاه به ناچار وی را به بیمارستان منتقل کردند.

این آزاده از خاطرات اسارت و روزهای فراموش نشده، می‌گوید: مرا با دست و چشمانی بسته با دو نفر سرباز مسلح عراقی به بیمارستان بردند، در بیمارستان اسرای ایرانی دیگری هم بودند اما اجازه صحبت کردن با یکدیگر را نداشتیم، حتی یک روز سرباز عراقی با دسته کلیدی بزرگ محکم به سرم کوبید و سرم شروع به خون‌ریزی کرد و باعث شد که بیهوش شوم تا خیالش راحت شود که با کسی حرفی نمی زنم و اطلاعاتی را رد و بدل نمی‌کنیم، من پس از چند روز مورد جراحی قرار گرفتم و سپس با بهبودی نسبی به اردوگاه برگشتم.

نام و نشانی از حسن مسعودی در لیست صلیب سرخ و آمار اسرای ایرانی نبود، خانواده و بستگانش امیدی برای برگشت او نداشتند و چون پسر بزرگ خانواده در جبهه جنگ حق علیه باطل به درجه جانبازی نائل شده بود همه تصورشان این بود که حسن آقا یا شهید شده یا مفقود گشته است، اکثر شهرهای جنگی را در پی او گشتند و به اکثر بیمارستان‌ها سر زدند اما نام و نشانی از او نیافتند.

مادر بی‌قرار بود، سخت است دو ساعت از فرزندت بی‌خبر باشی چه برسد که بیش از دو سال حتی ندانی که جگر گوشه‌ات زنده است یا خیر، ناله‌های شبانه‌روزی مادر بالاخره جواب داد و شاید به جرأت می‌توان گفت که معجزه‌ای رخ داد و این آزاده دوباره به آغوش گرم خانواده برگشت.

با اجرای قطعنامه 598 رهبر کبیر انقلاب، در 26 مرداد سال 1369 تبادل اسرا آغاز شد و این برادر آزاده به همراه دیگر اسرای ایرانی در 15 شهریور سال 69 به خاک وطن بازگشت و خدا شادی را به خانواده و اهالی روستای ولوجا هدیه داد.

آزاده حسن مسعودی زخم های جسمی و روحی از دوران اسارت در وجودش به یادگار دارد که او را به درجه جانبازی نائل کرده است و هم اکنون در نظام جمهوری اسلامی در اداره منابع طبیعی شهرستان ساری مشغول به کار است.

در اسیری از غم بی مادری بدتر کشیدم/ اسیری نکشیدی تا بدانی چه کشیدم

 



مطالب مرتبط با : هر 6 ماه حمام می‌رفتیم/ کسی خبر نداشت زنده‌ایم یا مرده
برای این پست 5 دیدگاه مطرح شده است. شما نیز دیدگاه خود را بیان کنید
  • پنج شنبه 16 بهمن 1393 - 06:16 ناشناس

    جمهوری اسلامی ما با داشتن ذخائر ارزشمندی همچون آزادگان مقاوم،هرگز در برابر دشمنان احساس ضعف نخواهد کرد.(مقام معظم رهبری)

    پاسخ به نظر
    + 8 - 0
  • پنج شنبه 16 بهمن 1393 - 10:48 معافی

    عرض سلام و تبریک ایام پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، گزارش تکان دهنده ی بود، سلامتی و سرافرازی همه ی آزادگان و جانبازان عزیز میهنمان را از درگاه باری تعالی خواستاریم.

    پاسخ به نظر
    + 4 - 0
  • پنج شنبه 16 بهمن 1393 - 11:25 علی اکبرعبداللهی وشوایی

    به یاران آزاده از ما درود بخوانید ای دوستان این سرود سرود دلیران آزاده را به راه وطن جان و سر داده را

    پاسخ به نظر
    + 5 - 0
  • پنج شنبه 16 بهمن 1393 - 14:06 مجتبی

    vrey very gooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooood

    پاسخ به نظر
    + 4 - 0
  • شنبه 18 بهمن 1393 - 01:30 صبرایی

    اسراءخود سرود ازادیند واحرار جهان انان را زمزمه میکنند///امام خمینی

    پاسخ به نظر
    + 7 - 0
دیدگاه شما در مورد : هر 6 ماه حمام می‌رفتیم/ کسی خبر نداشت زنده‌ایم یا مرده

هر 6 ماه حمام می‌رفتیم/ کسی خبر نداشت زنده‌ایم یا مرده تغییر کد

موقعیت صفحه دوم سمت چپ