تاریخ انتشار : 16/11/1397 - 09:18

کد خبر : 29707

انگلیس دموکراسی واقعی را پیاده کرده است/ برای آنها اخلاق از قانون بالاتر است/ در ایران امروز، همه به هم دروغ می‌گویند

انگلیس دموکراسی واقعی را پیاده کرده است/ برای آنها اخلاق از قانون بالاتر است/ در ایران امروز، همه به هم دروغ می‌گویند
من تا الان چیز بدی از آقای رییسی ندیدم. رفتارش هم در آن زمان با مردم ملایم بود و اصلا روحیه‌ی خشنی نداشت.

به گزارش میانخبر، سیدحسین موسوی تبریزی که از چهره های قضایی مطرح در دهه شصت محسوب می شود، در پاسخ به سوال سایت اصلاح طلب انصاف نیوز پیرامون تحلیل ریاست احتمالی حجت الاسلام رییسی بر دستگاه قضا گفته است: «من تا الان چیز بدی از آقای رییسی ندیدم. رفتارش هم در آن زمان با مردم ملایم بود و اصلا روحیه‌ی خشنی نداشت».

به گزارش جهان نيوز، بخش های مهم این گفتگو را در ادامه خواهید خواند:

*در رابطه با اشخاص صحبت نمی‌کنم اما آقای رییسی را می شناسم. البته اینکه آقای رییسی اگر منصوب شود چطور رفتار می‌کند را نمی دانم.

*اولین پست ایشان دادیار انقلاب در همدان بود که مرحوم آقای قدوسی قبل از من حکم‌شان را داده بود. آقای قدوسی دادستان کل انقلاب بود و شهید شد. من به جای ایشان در شهریور سال ۶۰ از سوی امام به عنوان دادستان کل انقلاب منصوب شدم. من آن زمان ایشان را به کرج آوردم چراکه آنجا مشکلات زیادی داشتیم. تاحدودی خودم آقای رییسی را می‌شناختم اما دوستان تایید کردند و به کرج آمدند. در آنجا حکم ایشان را به عنوان دادستان انقلاب کرج دادم؛ یعنی اولین حکم دادستانی ایشان را من دادم. تا زمانی‌که کرج بود رفتارش خوب بود و شکایتی نمی‌کردند. آن زمان آدم اخلاقی بود، با اینکه جوان بود، راضی بودم و مشکلی برای ما ایجاد نمی‎کرد. بعد که به تهران آمد هم کارهایش تا حدودی همین‌گونه بود. مدتی با مرحوم شهید لاجوردی کار می‌کرد و مدتی هم خودش دادستان انقلاب تهران بود.

*من تا الان چیز بدی از آقای رییسی ندیدم. رفتارش هم در آن زمان با مردم ملایم بود و اصلا روحیه‌ی خشنی نداشت. اما اینکه چگونه بتواند قوه را اداره کند را نمی‌دانم، و شرایط علمی‌اش هم که آن زمان در این حد نبود اما حالا ممکن است درس خوانده باشد که می‌دانم تهران درس آیت الله خامنه‌ای می‌رفتند اما روی هم رفته من معتقدم از دوره‌ی فعلی بهتر خواهد بود.

*ما در این انقلاب بودیم، جوان و آرمانگرا هم بودیم. حسابی هم آرمانگرا بودیم، شما این لفظ آرمانگرایی را در اوج جوانی بهتر می‌فهمید. در آن شرایط زمانی آرمان‌طلب بودن گاهی برای خودمان و گاهی برای دیگران مشکل ایجاد می‌کرد. بعد پیش بزرگان و علما و مراجع می‌رفتیم و ناراحت می‌شدیم که چرا چیزی نمی‌گویید و صحبت نمی‌کنید و اطلاعیه نمی‌دهید. آنها هم دلایلی برای خودشان داشتند، اما با آرمان‌های ما جور در نمی‌آمد و گاهی هم ما به آنها معترض بودیم. بنابراین ما آن زمان آرمان‌هایی داشتیم؛ باید ببینیم که به آنها رسیده‌ایم یا نه. از نظر کلی نه؛ یعنی به تمام آرمان‌هایمان نرسیدیم. اما آنچه که در مراتب اولیه می‌خواستیم محقق شد، مثلا می‌خواستیم نظام سلطنتی از بین برود. خود نظام سلطنتی برای عهد بوق و جاهلیت است. شما ببینید انگلستان که ملکه دارد و امثال این کشور در حال حاضر کاملا مقاماتی تشریفاتی است و ظاهر یک کلمه است. انگلستان بدون اینکه قانون اساسی بنویسد برای خودشان دموکراسی واقعی را پیاده کردند و زندگی می‌کنند. خیلی از مسایل هست که اخلاقی است و قانونی نیست اما اخلاق برایشان از قانون بالاتر است.

بیشتر بخوانید:
ریشه دشمنی با آمریکا در ماجرای فرار شاه است!

*اوایل پیروزی انقلاب تا حدودی همکاری مردم خیلی خیلی خوب بود و آرمان‌ها پیش رفت و اگر در جنگ هم مردم دفاع کردند بخاطر همان آرمان‌هایی بود که بر جامعه حاکم بود. مادرانی را دیدم که بر سر مزار شهید اولشان می‌گفتند دعا کنید بچه‌ی دومم هم در راه انقلاب پیش برود و شهید شود. حتی مادرانی دیدم -به خصوص در تبریز- که بر سر مزار شهید سومش و زمانی که یک بچه برایش مانده بود می‌گفت یک بچه دارم و آن هم مال خداست، دعا کنید آن هم در راه خدا برود. شما الان این را کجا پیدا می‌کنید؟ نمی‌توانید پیدا کنید. آن زمان ریاکاری نبود و الان بی‌ریا کجا پیدا می‌کنید؟ خیلی کم است. ممکن است در تمام اعمال و شعارها خطا باشد و هیچکس مصون از خطا نیست اما ریا و حقه بازی و ساخت و پاخت نبود. تا چهار-پنج سال بعد از انقلاب هم وجود نداشت، اما به مرور بعضی فرصت طلبان و پول‌خواهان و سرمایه‌داران در میان انقلابی‌ها نفوذ کردند و آرام آرام آرمان‌های انقلاب کم سو شد، یعنی ضعیف شد.

*دادگاه‌های انقلاب سخت‌ترین کار آن زمان بود. بچه‌ها می آمدند و تا ساعات طولانی هم کار می‌کردند. هر ساعت در مقام ترور و تهدید و امثال اینها بودند، باور کنید حتی یک نفر به من نگفت اضافه کار می‌خواهم. روزی پانزده-شانزده ساعت کار می‌کردند اما اضافه کار نمی‌خواستند. ما ۱۸۰۰ تومان حقوق می‌دادیم، از جوان‌ترها کسانی بودند که آخر ماه می‌آمدند و می‌گفتند مثلا ۲۰۰ یا ۳۰۰ تومان از حقوق‌شان اضافه‌تر مانده و بر می‌گرداندند و می‌گفتند این اضافه را ما نمی‌خواهیم مملکت نیاز دارد! که این اشخاص کم هم نبودند. امروز این روحیه را کجا پیدا می‌کنید؟! یا فرض کنید آن موقع اموال قاچاق زیاد گرفته می‌شد و در مرزها و جاهای دیگر بود و یا اینکه بعضی‌ها ارز دولتی و قاچاق را بیرون می‌بردند و زمانیکه می‌خواستند بیرون ببرند، از آنها می‌گرفتند و چون قاچاق بود مصادره می‌شد.

*اگر شما از آن آرمان‌ها بپرسید که من آیا امروز راضی هستم یا نه، باید بگویم که راضی نیستم و آنها ازبین رفته و حیف شده است. آن سرمایه‌ی بزرگ انقلاب ما بود و متاسفانه رفتارها آرام آرام به سوی مادی‌گرایی و عدم صداقت رفت و جامعه‌ای که امروز هست آرمان ما نبود. مثلا همه به هم دروغ می‌گویند. فساد، دزدی، ریاکاری، چندین هزار پرونده در دادگاه‌ها و دادگستری‌ها و بعد هم کلان کلان از بیت المال خوردن و فروختن، اینها آن زمان نبود.

*اگر می‌خواهید آرمان‌های ما را در آن زمان را بدانید و بشناسید کتاب‌های دکتر شریعتی را بخوانید. می‌توانید ببینید آرمان‌هایی که جوان‌های آن زمان می‌خواستند و ما هم از آن جوانان بودیم واقعا غیر از این بود. اما به اصل استقلال رسیدیم و دنبال آن رفتیم. می‌توانستیم در کارها کم ضررتر عمل کنیم، حتی در جنگ و حتی پس از جنگ می‌توانستیم کارهایی انجام دهیم که جامعه‌ی جوان ما بیشتر پیشرفت کنند و در کشور خودمان کار داشته باشند و هرگز علاقه‌ای به خارج رفتن نداشته باشند. متاسفانه الان خیلی‌ها از نزدیکان را می‌شناسم که فوق لیسانس یا دکترا دارند و شاید در خانواده‌ی خود ما هم زیاد باشد که بیکارند. ما این را نمی‌خواستیم که در صف‌های قاچاق بایستند و به زحمت خود را به کشورهای دیگر برسانند و آنجا کار پیدا کنند. متاسفم که درست مساله را پیش نبردیم و به فکر جوانان نبودیم، واقعا می‌توانستیم بهتر از این کار کنیم.


منبع : جهان نیوز